تبليغاتX
بي نشان
چند وقتيه كه دختر كوچيكي كه دو كوچه اون طرف كوچه مون ميشينه ازم سئوالي پرسيده كه جوابي واسش ندارم

يه روز اومد پيشم با دمپايي هاي آبي كه يه مقدار از دو برابر پاش بزرگتر بود موهاي وزوزي صورت لاغر و عروسكي كه تو بغلش بود عروسكي كه به عروسك بودنش مي خنديد يا اينكه به آروم گرفتن تو بغل يه دختر ناز مي خنديد و يا به اين زمونه مي خنديد و .... معلوم نبود بهش گفتم بيا عمو جان (يه شكلات بهش تعارف كردم ) نگاهم كرد دوباره گفتم بگير عمو جان گرفت و با نگاهي بهم فهموند كه سئوالي داره پرسيدم چيه عمو جان گفت : عمو چرا بچه پول داره گوشت مي خورن اخه مامانم مي گه گوشت خيلي ضرر داره واسه همين ما هميشه بامجون و كدو مي خوريم اخه چرا با اينكه پول دارن به خودشون ضرر ميزنن ؟

راستي من نتونستم جواب سئوال ساده اين دختر كوچولوي مهربون رو بدم شما چطور؟

+ نوشته شده در  جمعه 1390/07/01ساعت 18  توسط پيام  | 

سلام طبق معمول آغاز سخن رو با سلام و نام خدا شروع می کنیم

یا رب ز کرم نقاب از رویت گیر

زلفت بگشا سرم به بازویت گیر

یک بوسه تر ز لعل شیرینت ده

این قلب شکسته را به کابینت گیر

آمدم که خودمو پیدا کنم پس خواهشمندم که ایراد نوشته هامو بهم بگین لازمه که بگم البته اکثر مطالب از نوشته و شعرهای خودمه پس منتظر انتقادات و نظرات شما هستم

+ نوشته شده در  جمعه 1390/07/01ساعت 18  توسط پيام  |